معنی لاذع
7 بازدید
[ ذِ ] (ع ص) نعت فاعلی از لَذع به معنی سوزاندن و برگردانیدن آتش، گونهٔ چیزی را. (از منتهی الارب). سوزان. سوزنده. (غیاث). || دردی است که صاحب آن پندارد که آن عضو میسوزد. (شرح نصاب). و شیخ الرئیس در «الاوجاع التی لها اسماء» گوید: الوجع اللاذع هومن خلط له کیفیة حادة. و صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: المی سوزاننده است و به تازی لذّاع گویند. رجوع به وجع شود. آن است که اتصال عضو را متفرق سازد بقوهٔ نفاذهٔ خود. (از بحرالجواهر). || هوالدواء الذی له کیفیة نفاذة جدالطیفة یحدث فی الاتصال تفرقاً کثیرالعدد متقارب الوضع صغیر المقدار فلا یحس کل واحد بانفراده و یحسّ الجملة کالوضع الواحد مثل الضماد الخردل بالخل و الخل نفسه. (کتاب دوم قانون ابوعلی ص ۱۱۹ سطر ۲۱). هرچه به کیفیت حارهٔ لطیفه نفوذ در اجزاء عضو کرده تفرق اتصال در منافذ کثیرهٔ قریب بهم احداث کند و نفوذ هر جزء آن بانفراده محسوس نباشد مثل ضماد خردل با سرکه.
کلمات همقافیه با «لاذع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذع» برای سرودن شعر