معنی لاجرعه
10 بازدید
[ جُ عَ ] (ع ق مرکب) بدون آشام. - لاجرعه نوشیدن یا لاجرعه آشامیدن و یا لاجرعه بسر کشیدن؛ آشامیدن مایع ظرفی تا قطرهٔ آخر به یکدم. به یکباره نوشیدن هر چیز که در ظرف باشد. تمام نوشیدن مظروفی را. همهٔ مظروف را یکباره نوشیدن. یکبارگی همه نوشیدن آنچه در پیاله باشد بی آنکه دم گرفته اندک اندک نوشند. (غیاث): جان از خمار رشک، ظهوری بلب رسید کو رطل بزم هجر که لاجرعه سرکشم. ظهوری.
کلمات همقافیه با «لاجرعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر