معنی لاج

معنی لاج

5 بازدید
(اِ) رشوت. پاره. || (ص) برهنه و عریان. (برهان). عور. بی پوشاک. لوت. لخت. روت. عریان : بر سر نور عشق بینی تاج اندرآن دم که عشق بینی لاج.مولوی. || سگ ماده. (برهان). سگ ماده که لاس گویند: نمیترسم ز دشمن وز خیالش که باشد دشمنش همچون سگ لاج.مولوی. || (اِ) بازی. (برهان). لاچ. (جهانگیری). لاغ. (جهانگیری). رجوع به کلمهٔ مغ لاج شود.
(اِ) (اسپانیائی الاش یا الش ، لاتینی هالکس) نوعی ماهی .
(اِخ) دهی از دهستان رود میان خواف، بخش خواف، شهرستان تربت حیدریه واقع در پنج هزارگزی شمال باختری رودسر، کنار راه شوسهٔ عمومی تربت به نیازآباد، جلگه ای، گرمسیر، دارای ۲۴ تن سکنه محصول آن غلات و پنبه، شغل زراعت، راه اتومبیل رو و آبش از قنات است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «لاج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید