معنی لاتکلیف
5 بازدید
[ تَ ] (ع ص مرکب) بلاتکلیف. سرگردان. که نداند چه بایدش کردن.
کلمات همقافیه با «لاتکلیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر