معنی لابهگری
4 بازدید
[ بَ / بِ گَ ] (حامص مرکب) تملّق. تبصبص. اسدی در لغت نامه گوید: لامانی و لاوه، چاپلوسی و لابه گری بود در پذیرفتن و بجا نیاوردن (؟): هر چه در خانه داشت ما حضری پیشش آورد و کرد لابه گری.نظامی. پس یقین گشتش که مطلق آن سریست چاره او را بعد از این لابه گریست.مولوی.
کلمات همقافیه با «لابهگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر