معنی لابن
6 بازدید
[ بَ ] (اِخ) پدر زنان یعقوب و خال او. رجوع به لابان شود: چنان دان که آن لابن نیک فال که یعقوب را بود شایسته خال. شمسی (یوسف و زلیخا). بر لابن نیک پی شو یکی همی باش نزدیک او اندکی. شمسی (یوسف و زلیخا).[ بِ ] (ع ص) خداوند بسیارشیر. ج، لابنون. (منتهی الارب): رجلٌ لابن؛ ای ذولبن. (مهذب الاسماء). || شیرخوراننده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لابن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بن» برای سرودن شعر