معنی لاب
5 بازدید
(ع اِ) جِ لابة. سنگلاخ سوخته. (منتهی الارب).(اِخ) جایگاهی است در شعر. (معجم البلدان).(اِخ) از بلاد نوبه. صنفی از غلامان سیاه را از آنجا آرند و کافور اخشیدی و نیز صندل لابی از آنجاست. متنبی گوید کانّ الاسودَ اللابی فیهم. (معجم البلدان).(اِخ) نام پسر ادریس علیه السلام. (برهان).(اِخ) نام حکیمی که اسطرلاب را او وضع کرده است. (برهان). نام حکیمی یونانی که اصطرلاب منسوب بدوست. (آنندراج). برخی گویند نام پسر اسطر است و اسطر نام پادشاهی بوده از یونان. (برهان). نام مردی، گویند از هند است و اسطرلاب منسوب به وی. قیل الاصل انّه سطر اسطراً و بنی علیه حساباً بمعرفة الاقالیم السبعة فی صفائح من نحاس فقیل الاسطرلاب ثم مزجا و نزعت الاضافة فقیل الاسطرلاب معرفة و قدیقال الاسطرلاب بتقدم السین علی الطّاء. (منتهی الارب). آنچه صاحب برهان و دیگران در معنی لاب و اسطرلاب آورده اند غلط است. کلمهٔ اسطرلاب کلمه ای است یونانی مرکب از آسترن به معنی ستاره و لامبانین به معنی اخذ و گرفتن. رجوع به لغت اسطرلاب و استرلاب در همین لغت نامه شود. || (اِ) به لغت یونانی آفتاب را گویند. (برهان). آفتاب. (آنندراج) (شمس اللغات). || اندازهٔ آفتاب. (شمس اللغات).[ لاب ب ] (اِخ) لوپر فیلیپ. از آباء یسوعیین فرانسه. مولد بورژ (۱۶۰۷-۱۶۷۰ م.). مؤلف کتاب مجموعهٔ عمومی سنوذسات مقدس .
کلمات همقافیه با «لاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر