معنی لااسم له

معنی لااسم له

6 بازدید
[ اِ مَ لَ هْ ] (ع اِ مرکب) غضروف دوم از سه غضروف حنجره. و آن به گردن باز نهاده است برابر درقی و به گردن باز پیوسته و این را نام نیست و او را به تازی مالا اسم له گویند و به وقت فراز آمدن حنجره سر به سوی زبان دارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). غضروف سوم از سه غضروف حنجره. (تلخیص). نام غضروفی پیوسته به طرجهالی. ضریر انطاکی در تذکره گوید الذی لااسم له یا غضروف الذی لااسم له؛ فاعلم انّ داخل الفم منفذین، احدهما مجری الهواء و اولها رأس الحنجرة من ثلاثة غضاریف احدها القوس مستدیر غیر تام و مقابله غضروف یعرف بالذی لااسم له و الثالث یسمی الطرجهان (ظ: طرجهالة) ینطبق علیها عندالحاجة. و نیز رجوع به ترس شود.

کلمات هم‌قافیه با «لااسم له»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید