معنی لائیدن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) گفتن باشد لکن گفتنی نه بوجه چنانچه در هرزه لائیدن، بیهده گفتن و هرزه لای، هرزه گوی و هرزه لائی، بیهده گوئی. برغست خائی، ژاژخائی. یاوه سرای : رعد را ابر گفته اینش کفش وقت این لاف نیست هرزه ملای.انوری. آن خبیث از شیخ می لائید ژاژ کژ نگر باشد همیشه عقل کاژ.مولوی. رجوع به ژاژ لائیدن شود. || نالیدن. (برهان). ناله کردن. فریاد کردن سگ. پارس کردن. وغ وغ کردن. هاف هاف کردن : نیارد روی شیر شرزه دیدن هیچ سگ هرگز به بانگ شیر نر لیکن ز راه دور سگ لاید. لامعی. پنجه در صید برده ضیغم را چه تفاوت کند که سگ لاید.سعدی. - امثال: سگ لاید و کاروان گذرد.
کلمات همقافیه با «لائیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر