معنی لؤم
6 بازدید
[ لُ ءَ ] (ع اِ) جِ لأمة. (منتهی الارب).[ لُ ءْمْ ] (ع مص) ناکس شدن. (زوزنی). ناکس و فرومایه گردیدن. لأمة. ملأمة. (منتهی الارب): می بینم که کارهای زمانه روی به ادبار دارد... اقوال پسندیده مدروس گشته و لؤم و دنائت مستولی. (کلیله و دمنه). از فرط قساوت و لوم طبیعت مبذول نداشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۶۷). || بخیل شدن. زفت گشتن. (منتهی الارب). ملأمة. ملأمت.[ لُ ءْمْ ] (ع اِمص) ناکسی. || زفتی. خلاف کرم. (منتهی الارب). دنائت. بخل. شُح.
کلمات همقافیه با «لؤم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ؤم» برای سرودن شعر