معنی لؤلؤة
6 بازدید
[ لُ ءْ لُ ءَ ] (ع اِ) یکدانه مروارید. یکی لؤلؤ. یکی مروارید. (منتهی الارب).[ لُ ءْ لُ ءَ ] (اِخ) آبی است به سماوهٔ کلب. || قلعتی نزدیک طرسوس که به دست مأمون گشوده شد به جنگ. (از معجم البلدان).[ لُ ءْ لُ ءَ ] (اِخ) بنت عبداللََّه. محدثة سمع علیها حوالی القرن السابع للهجرة المجلس الاربعون من امالی هبةاللََّه بن الحسن بن هبةاللََّه الشافعی. (اعلام النساء ج ۳ ص ۱۳۶۴).[ لُ ءْ لُ ءَ ] (اِخ) کنیز عبداللََّه بن عقیل. رجوع به عقدالفرید ج ۴ ص ۵۴ شود.[ لُ ءْ لُ ءَ ] (اِخ) مولاة الانصار راویة من راویات الحدیث روت عن ابی حرفة الانصاری المازنی. و روی عنها محمدبن یحیی بن حبان. (اعلام النساء ج ۳ ص ۱۳۶۴).
کلمات همقافیه با «لؤلؤة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ؤة» برای سرودن شعر