معنی لأم
5 بازدید
[ لَ ءْمْ ] (ع اِ) کالبد. || (ص) سهمٌ لأم؛ تیر پرهای راست و موافق بر یکدیگر چسبانیده. (منتهی الارب). پر تیر که از سوی پشت بود و آن نیک بود. (مهذب الاسماء).[ لَ ءْمْ ] (ع مص) بناکسی بازخواندن کسی را. (منتهی الارب). ملامت کردن. (زوزنی). || پر راست ساختن بر تیر. (منتهی الارب). تیر را پر نهادن. (منتخب اللغات). || اصلاح کردن. || استوار کردن زخم را. (منتهی الارب). بهم آوردن جراحت. (منتخب اللغات). کفشیر کردن کفتگی را. (منتهی الارب). واهم آوردن جراحت و جز آن. (زوزنی) (تاج المصادر).[ لَ ءْمْ ] (ع اِ) جِ لأمة. (منتهی الارب). رجوع به لأمة شود.
کلمات همقافیه با «لأم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أم» برای سرودن شعر