معنی لآلی

معنی لآلی

12 بازدید
[ لَ ] (ع اِ) جِ لؤلؤ. (منتهی الارب): آورد لآلی به جوال و بعبایه از ساحل دریا چو حمالان به کتف سار. منوچهری. گهی لآلی پاشد همیّ و گه کافور گهی حواصل پوشد همی و گه سنجاب. مسعودسعد. بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی همچو عرق بر عذار شاهد غضبان.سعدی. نظم مدیح او نه به اندازهٔ من است لیکن رواست نظم لآلی به ریسمان.سعدی. و چهار اسب با زین و لگام از طلا و مکلّل به جواهر و لآلی و چهار شمشیر با کمر زرین کیخسرو به بیژن بخشید. (تاریخ قم ص ۸۰).
[ لَ ] (اِخ) از شعرا و قضات عثمانی در قرن دهم هجری از سنجاق ساروخان. وی از محضر درس کمال پاشازادهٔ مشهور استفاده کرده است. این مقطع او راست: خیال خرده فکرایت وصف دنداننده دلدارک لآلی تا که نظمک او له در و گوهر مکنون. (قاموس الاعلام ترکی).

کلمات هم‌قافیه با «لآلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید