معنی قیلة
5 بازدید
[ قَ لَ ] (ع ص، اِ) مؤنث قَیل. (از اقرب الموارد). رجوع به قیل شود. || شتر ماده ای که در نیمروز دوشند. (منتهی الارب). || شیر که نیمروز آشامند. (از اقرب الموارد). رجوع به قَیل شود.[ قَ / قی لَ ] (ع اِ) فتق. (منتهی الارب). ادرة. (اقرب الموارد). اهل خراسان غر[ ی ] گویند و بشهر من [ یعنی گرگان ] دبه خایه. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به قَیلة شود. - قیلةالامعاء؛ فرودآمدن روده به کیسهٔ خایه. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - قیلةالریح؛ آن است که باد به خایه فرودآید. در ذخیره آمده است: قیله سه گونه بود یکی آنکه یاد کرده آمده [ فرودآمدن روده ها ] دوم آنکه باد به خایه فرودآید و کیسهٔ خایه چون دبه شود و آن را به تازی قیلةالریح گویند. سوم قیلةالماء. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - قیلةالماء؛ آن است که آب فرودآید و این را به تازی قیلةالماء گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). علتی است که خایه پر آب شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ قَ لَ ] (اِخ) نام مادر اوس و خزرج. (منتهی الارب).[ قَ لَ ] (اِخ) قلعه ای است به صنعاء بر سر کوه کنز. (منتهی الارب). قلعه ای است در نواحی صنعاء بر بالای کوهی بنام کنز. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قیلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر