معنی قیف
6 بازدید
(اِ) آلتی که آن را از فلز یا شیشه سازند و دهانهٔ آن بشکل مخروطی است که از پائین به لوله ای استوانه ای متصل میگردد و مایعات را بوسیلهٔ آن در ظرف دهان تنگ میریزند. (فرهنگ فارسی معین). <۵۳۰۶۴۰۱۲۰۱۱۷۸۴۳۰۱>...تکاو. تکاب. طرجهساله. طرجهاره. قمع. (منتهی الارب). رجوع به قمع شود. - قیفهای لرزان؛ نام بخشی است از دستگاه گوارش لاله های دریایی. عدهٔ قیفهای لرزان برحسب سن جانور تغییر می یابد (از ۵ الی ۱۵۰۰ عدد) و در سطح فوقانی صفحه باز می شوند. آب دریا بواسطهٔ قیف های مذکور در شبکه های حفرهٔ عمومی بدن ریخته و از آنجا به تمام نقاط میرود. رجوع به جانورشناسی عمومی چ دانشگاه ج ۱ صص ۲۵۰-۲۵۱ شود.
کلمات همقافیه با «قیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر