معنی قیض
6 بازدید
[ قَ ] (ع مص) بسیارآب گردیدن چاه. || مبادله کردن و مثل و مانند چیزی آوردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || شکافتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || کفیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || نگاشتن پیکر نگاشته مانند پیکری. (منتهی الارب) (آنندراج). نگاشتن پیکر فلان را مانند پیکر فلان. (ناظم الاطباء). || فرودریدن چاه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فرودریده شدن چاه. (ناظم الاطباء). || (اِ) پوست خشک بیرون بیضه یا چوزه و آب که از بیضه برآید. (منتهی الارب) (آنندراج). القشرة العلیا الیابسة علی البیضة و قیل هی التی خرج مافیها من فرخ او ماء. (اقرب الموارد). || آنچه بجای دیگری آید. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بدل. (منتهی الارب). || مانند و برابر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): هذا قیض له؛ ای مساو له و هما قیضان؛ ای مثلان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).(ع اِ) جِ قیضة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به قیضة شود.[ قَ یْ یِ ] (ع اِ) سنگریزه که بدان گرد مغاکچهٔ گردن ستور داغ کنند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). سنگریزه ای که بدان ستور را داغ کنند. (ناظم الاطباء). || (ص) آنکه معارضه کند مر دیگری را به متاعی. (ناظم الاطباء). یکی از دو مقایض (خریدار یا فروشنده). (از اقرب الموارد). رجوع به قَیِّضان شود.[ قَ ] (اِخ) نام ستاره ای است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قیض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر