معنی قیصری

معنی واژه قیصری

5 بازدید
[ قَ / قِ صَ ] (ص نسبی) منسوب به قیصر. سلطنتی. پادشاهی. (فرهنگ فارسی معین): درخت ترنج از بر و برگ رنگین حکایت کند کلهٔ قیصری را.ناصرخسرو. عقل و دین و ملک و دولت باید، ارنی روزگار کی دهد هر خوک و خر را ره به قصر قیصری؟ سنایی.
[ قَ صَ ] (اِخ) داودبن محمودبن محمد قرمانی رویم نزیل مصر. عالم محقق و از اکابر عرفا و صوفیهٔ اواسط قرن هشتم هجری است. او راست: ۱ -شرح فصوص الحکم محیی الدین عربی. ۲ -مطلع خصوص الکلم فی معانی فصوص الحکم که بسال ۱۳۰۰ هـ . ق. به نام شرح فصوص الحکم قیصری چاپ شده است و در کشف الظنون آمده که این کتاب به نام مقدمهٔ شرح الفصوص معروف است و کتابی است مستقل در تمهید مقدمات تصوف. وی بسال ۷۵۱ هـ . ق. درگذشت. (الذریعه ج ۶ ص ۱۲۶) (کشف الظنون) (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۲۸).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید