معنی قیش
7 بازدید
[ قَ / قِ ] (ترکی، اِ) چرم. || تسمه. دوال کمر. || چرمی که سلمانیان تیغ خود را بدان تیز کند. (فرهنگ فارسی معین): تیغ را مالید بر قیشی که بود پیش تخمش در رکوع و در سجود. عارف (از فرهنگ فارسی معین). || نان خمیر و فطیر. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «قیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر