معنی قیسی
6 بازدید
[ قَ / قِ ] (اِ) نوعی از زردآلو. (از آنندراج) (غیاث اللغات). یکی از انواع زردآلو که بسیار شیرین و مطبوع است و در اطراف دماوند فراوان است. (فرهنگ فارسی معین): دانهٔ قیسی را اگر مغزش را تنها در زمین بکاری چیزی نروید چون با پوست بهم بکاری بروید، پس دانستم که صورت نیز در کارست نماز نیز در باطن است. (فرهنگ فارسی معین از فیه مافیه چ فروزانفر ص ۱۴۳). || زردآلوی خشک شده و برگه زردآلو که بنام کِشْته و برگه نیز نامیده میشود. || شفتالوی خشک شده. || زردآلویی که خشک کنند و مغز بادام یا هستهٔ زردآلوآگین و حشو او کنند. (فرهنگ فارسی معین).[ قَ ] (ص نسبی) منسوب به قیس که شخص یا موضعی است. (ریحانة الادب).[ قَ ] (اِخ) ابراهیم بن محمدبن ابراهیم مالکی، مکنی به ابواسحاق و ملقب به برهان الدین و موصوف به علامه. از نحویان بزرگ و از شاگردان زینب بنت الکمال و ابوحیان محمدبن یوسف بود. او راست: اعراب القرآن یا ترکیب القرآن یا المجید فی اعراب القرآن المجید. وی بسال ۷۴۲ هـ . ق. درگذشت. (روضات الجنات ص ۴۸) (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۲۸).[ قَ ] (اِخ) مکی بن ابیطالب حموش بن محمدبن مختار نحوی مقری [ معری ]، مکنی به ابومحمد. محدث نحوی در مصر و مکه استماع حدیث نمود و علوم قرآنی فراگرفت و در جامع قرطبه خطبه خواند. او راست. ۱ - اعراب القرآن ۲ -التبصرة فی القراءات السبعة. ۳ -جمع الجوامع در نحو. ۴ -شرح الوقف التام. ۵ -الموجز فی القراءات. ۶ - الوقف فی کلا و بلی. ۷ -الهدایة الی بلوغ النهایة فی معانی القرآن. وی بسال ۴۳۷ هـ . ق. درگذشت. (روضات الجنات ص ۴۹) (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۲۸).
کلمات همقافیه با «قیسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر