معنی قیزملک
5 بازدید
[ مَ لِ ] (اِخ) ملکهٔ گرجستان، زنی که پادشاه تمامت گرج بود. (تاریخ جهانگشا ج ۱ پاورقی ص ۲۱۲ و ج ۲ ص ۱۶۰). گویند که چون به ابوبکر رضی اللََّه عنه خبر رسید که شه عجم زنی است، گفت: ذل من اسند امره الی امرأة. (همان کتاب ج ۲ ص ۱۶۱).
کلمات همقافیه با «قیزملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر