معنی قیء
5 بازدید
[ قَ یْ ءْ ] (ع مص) برانداختن از گلو. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). رجوع به قی شود. || بیرون آوردن خون. (از اقرب الموارد). قاءت الطعنة الدم؛ اخرجته و الارضُ الکماة اخرجتها و اظهرتها. || مردن. قاء نفسه؛ مات. مثل لفظ نفسه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قیء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر