معنی قی
7 بازدید
[ قَ / قِ ] (از ع، اِمص) استفراغ کردن. بیرون ریختن محتویات معده از راه دهان. شکوفه. (فرهنگ فارسی معین): دشمنت کرمک پیله ست که بر خود همه سال کفن خود تند این را به دهان آن از قی. انوری (از فرهنگ فارسی معین). رجوع به قی ء شود. || (اِ) مواد غذایی داخل معده یا مواد مترشح معده و احیاناً دیگر قسمتهای لولهٔ گوارش و یا غدد منضم به لولهٔ گوارش که از دهان با حالت تهوع خارج شود. مواد استفراغی. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به قی کردن شود.[ قی ی ] (ع ص، اِ) (از قوی) زمین خالی. || بیابان بی آب و گیاه. || (مص) خالی گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به قوایه شود.
کلمات همقافیه با «قی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر