معنی قونوی

معنی قونوی

5 بازدید
[ نَ ] (ص نسبی) منسوب به قونیه. رجوع به قونیه شود.
[ نَ ] (اِخ) اسماعیل بن محمدبن مصطفی، مکنی به ابوالفداء. از مفسران است. در قونیه به دنیا آمد و در دمشق بسال ۱۱۹۵ هـ . ق. درگذشت. او راست: حاشیه بر تفسیر بیضاوی که در هفت مجلد چاپ شده است. (الاعلام زرکلی چ ۱ ج ۱ ص ۱۱۲).
[ نَ ] (اِخ) محمودبن احمدبن مسعودبن عبدالرحمان، مکنی به ابوالثناء و ملقب به جمال الدین. از فقیهان حنفی و از مردم دمشق است که به قضاء آن شهر نیز منصوب گردید و کتابهایی دارد. او راست: ۱ - بغیة القنیة (خطی)، در فقه. ۲ -المنتهی فی شرح المغنی، در اصول. ۳ -القلائد شرح العقاید. ۴ -تهذیب احکام القرآن. وی بسال ۷۷۷ هـ . ق. درگذشت. رجوع به الفوائد البهیه ص ۲۰۷، الکتبخانه ج ۳ ص ۱۳ و الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۰۹، ۱۰۱۰ شود.

کلمات هم‌قافیه با «قونوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید