معنی قومی
6 بازدید
[ قُ وَ می ی ] (ع ص نسبی) نسبت است به قُوِیم. (المنجد).[ قُ ] (اِخ) دهی است از دهستان یوسف آباد پایین ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد، سکنهٔ آن ۹۳ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات، زیره و پنبه. شغل زراعت، مالداری و صنایع دستی زنان آنجا قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ ] (معرب، اِ) قومیا. قومیدر. قومیزدن. قومامون. قوقاموزس. قومین. صمغ و برومی قثاد است. (فهرست مخزن الادویه).[ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد، سکنهٔ آن ۷۹۳ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات، پنبه، بنشن، زیره و میوه جات. شغل اهالی زراعت، مالداری و صنایع دستی زنان آنجا قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قومی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر