معنی قومة
4 بازدید
[ قَ مَ ] (ع مص) بهمهٔ معانی رجوع به قیام (مص) شود. || یک بار برخاستن. (از اقرب الموارد) || مابین الرکعتین قومة؛ یعنی دروا شدن میان رکوع و سجود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) قومة الانسان؛ بالای مردم. قامت انسان.[ قَ وَ مَ ] (ع ص، اِ) جِ قائم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قائم شود.
کلمات همقافیه با «قومة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر