معنی قوقیه
7 بازدید
[ قی یَ / یِ ] (ص نسبی، اِ) دینارهای مضروب قیصر روم بدان جهت که نامش (نام قیصر) قوق بوده. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دنانیر قوقیه از سکه های قیصر است بدان جهت که او را قوق مینامیدند. (از اقرب الموارد). و در حدیث عبدالرحمان بن ابی بکر آمده است: هنگامی که خواستند با یزید در ایام زندگانی معاویه بیعت کنند: جئتم بها هرقلیة و قوقیه؛ یعنی بیعت با پسران ملوک سنت پادشاهان روم و عجم است. (النقود العربیه ص ۱۲۴، ۱۶۲). و از درهم ها که در آغاز انتشار اسلام رواج داشت قوقیه بود. مصحف فوقیه قیصر فوقایا (فوق). (النقود ص ۲۴). منسوب به امپراتور فوکاس امپراتور بیزانس (۶۰۲ -۶۱۰ م.).
کلمات همقافیه با «قوقیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر