معنی قوقل
4 بازدید
[ قَ قَ ] (ع اِ) مذکر حجل. (اقرب الموارد). کبک نر. || سنگخوار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قطا. (اقرب الموارد).[ قَ قَ ] (اِخ) نام پدر دوده ای است از انصار و آنان قواقله اند. (از اقرب الموارد).[ قَ قَ ] (اِخ) ابن عوف بن عمرو خزرجی. از طایفهٔ ازد از قحطان و جد جاهلیت است. عبادةبن صامت از نسل اوست. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۹۸).
کلمات همقافیه با «قوقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر