معنی قوق
6 بازدید
[ قَ ] (ع مص) بانگ کردن ماکیان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج).(ع ص) مرد نیک دراز. || (اِ) مرغی است آبی درازگردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || کس زن. (منتهی الارب). فرج زن. || جای بی موی از سر. (ناظم الاطباء).(اِخ) نام یکی از قیاصرهٔ روم. (منتهی الارب) (آنندراج). نام پادشاهی است از شاهان روم. و دنانیر قوقیه بدو منسوب است. (المعرب جوالیقی ص ۲۷۷).
کلمات همقافیه با «قوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر