معنی قوع
8 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) جای خشک کردن خرما و گندم و جز آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جای هموار که در آن خرما و گندم و جز آن خشک کنند. (ناظم الاطباء). ج، اقواع. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (مص) برجستن گشن بر ماده. قیاع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به قیاع شود.
کلمات همقافیه با «قوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر