معنی قوری
5 بازدید
(اِ) غوری و آن آوندی است لوله دار که در آن چای و جز آن دم می کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به غوری شود. - قوری گلین؛ ظرف گلین که در آن چای بگذارند. (آنندراج).[ قَ را ] (اِخ) موضعی است به مدینه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). قیس بن حطیم دربارهٔ آن اشعاری دارد. رجوع به معجم البلدان شود.[ قُ ] (اِخ) دهی است از دهستان ازگاه بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، سکنهٔ آن ۲۱۱ تن. آب آن از چاه و رودخانه. محصول آن غلات، خرما، تنباکو و لیمو. شغل اهالی زراعت و باغداری و صنایع دستی زنان آنجا فرش و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «قوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر