معنی قوروق
7 بازدید
(ترکی، ص) خشک. || (اِ) غوره که آن را به عربی حصرم خوانند. (سنگلاخ). || منع و حراست و به این معنی بدون اشباع مستعمل است. (سنگلاخ ص ۲۸۶). رجوع به قورُق و قرق شود.[ قُ ] (اِخ) دهی است از دهستان ولدیان بخش حومهٔ شهرستان خوی، سکنهٔ آن ۵۴۴ تن. آب آن از رود قطور. محصول آن غلات و حبوب. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا جوراب بافی است. راه شوسه دارد و اتومبیل از آن می توان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «قوروق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر