معنی قورق
6 بازدید
[ قُ رُ ] (ترکی، اِ) قُرُق. قوروق. غرق. منع کرده شده : قورق شد گفتگوی می بدان نحو که ساقی نامه شد از نسخه ها محو. اثر (از آنندراج). رجوع به قرق شود.[ قُ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گاورود بخش کامیاران شهرستان سنندج، سکنهٔ آن ۳۹۰ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «قورق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر