معنی قود
6 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) اسبان یا اسبان که بلگام و رسن کشند آنها را و سوار نشوند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج).[ قَ ] (ع مص) پخته و گرد و فراهم آورده شدن آرد. || کشیدن ستور و جز آن، خلاف سوق، زیرا قود از جلو کشیدن است و سوق از عقب. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قَ وَ ] (ع مص) دراز پشت و گردن شدن. (از اقرب الموارد) (آنندراج). || کشنده را بازکشتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). قصاص : به هرچه در غالب عادة به آن قتل حاصل آید قود و قصاص واجب بود. (تفسیر ابوالفتوح ج ۱ ص ۲۷۳). || درازی پشت و درازی گردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || عیبی است در اسب و آن خشکی است در گردن آن گونه که اسب نتواند گردنش را به راست و چپ بگرداند و سر خود را هنگام رفتن بالا نکند و این عیب بزرگی است. (ازصبح الاعشی ج ۲ ص ۲۵).[ قُ وْ وَ ] (ع ص، اِ) جِ قائد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قائد شود.
کلمات همقافیه با «قود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر