معنی قوح
5 بازدید
[ قَ ] (ع مص) ریم گرد آمدن. || روفتن خانه. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). قاح البیت؛ کنسه. (اقرب الموارد).(ع اِ) جِ قاحة بمعنی گشادگی میان سرای. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). رجوع به قاحه شود.
کلمات همقافیه با «قوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر