معنی واژه قوت کردن
5 بازدید
[ قُ وْ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) زور دادن : و چندانکه از بالا مردم قوت کردند فایده نداشت. (ابن البلخی ص ۱۳۸). پس کمند در بند صندوق بست، گفت: ای آتشک! برکش. آتشک قوت کرد و نتوانست، گفت زور ندارم. (سمک عیار ج ۱ ص ۲۲۶ از فرهنگ فارسی معین). لیکن چه توان کرد چو قوت نتوان کرد با گردش ایام به بازوی شجاعت.سعدی.