معنی قوایة
6 بازدید
[ قَ یَ ] (ع اِ) زمین خشک مانده میان دو قطعه باران رسیده و بیابان بی آب وگیاه. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). قفرالارض. (اقرب الموارد). || (اِمص) توانایی. خلاف ضعف. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) خالی گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قویت الدار قِیّا و قوایة؛ خلت. (اقرب الموارد). رجوع به قی شود.[ قِ یَ ] (ع اِمص) توانایی. ضد ضعف. (از اقرب الموارد). رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «قوایة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر