معنی قواق
5 بازدید
[ قُ ] (ع ص) مرد نیک دراز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به قوق شود.[ ] (اِخ) قلعه ای است عظیم و محکم در دامن کوه افتاده است. (از قلاع روم) (نزهة القلوب ۳:۹۹).[ قَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گله بوز بخش مرکزی شهرستان میانه، سکنهٔ آن ۱۶۰ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و حبوب. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد در ۲ محل بفاصله ۲ کیلومتر به نام قواق بالا و قواق پائین مشهور است. سکنهٔ قواق بالا ۸۰ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «قواق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر