معنی قواس
4 بازدید
[ قَ وْ وا ] (ع ص) کمان ساز. کمانگر. (ناظم الاطباء): دست قواس روزگار استوای قدش را به انحنا بدل کرده بود. (سندبادنامه ص ۱۸۲). || کمان کش. کمان دار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قواس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر