معنی قواء
6 بازدید
[ قَ / قِ ] (ع ص، اِ) زمین خشک و بی گیاه. (از اقرب الموارد). دشت و زمین خالی و بی آب وگیاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زمین خشک میان دو قطعه زمین باران رسیده. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِمص) گرسنگی. (از اقرب الموارد). گویند: بات القواء؛ ای جائعاً. غیر طعم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (ص) منزل قوا؛ ای لا انیس به. (اقرب الموارد). جای خالی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قواء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر