معنی قهی
5 بازدید
[ قَ هْ یْ ] (ع مص) خواهش طعام نکردن و ناخوش داشتن آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ قِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش کوهپایهٔ شهرستان اصفهان، سکنهٔ آن ۲۵۶ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات، پنبه و حبوب. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا پنبه ریسی است. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ قَ هَنْ ] (ع مص) خواهش طعام نکردن و ناخوش داشتن آنرا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به قَهْی شود.
کلمات همقافیه با «قهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر