معنی قهل
6 بازدید
[ قَ ] (ع مص) خشک شدن پوست بر استخوان یا بخصوص از کثرت عبادت پوست بر استخوان خشک گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || ناسپاسی و کفران کردن نعمت و نیکویی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بزشتی ستودن کسی را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || آلوده داشتن جسم را و نَشُستن و به آب، پاک و پاکیزه نکردن. || کم کردن دهش یا اندک شمردن آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر