معنی قهقری
6 بازدید
[ قَ قَ را ] (ع اِ) طعام بسیار بترتیب در آوندها نهاده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِمص) نوعی از سپسایگی رفتن. (منتهی الارب). نوعی از بعقب رفتن. و تثنیهٔ آن قهقران است بحذف یاء. (اقرب الموارد): رجعت القهقری؛ بازگشتم این نوع بازگشتنی. (منتهی الارب): خدنگ خصم ز سهم تو قهقری بربست چنانکه غنچهٔ پیکان دمیدش از گل جان. محمدامین وقاری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «قهقری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر