معنی قهستان
7 بازدید
[ قُ هَ ] (معرب، اِ) معرب کهستان مخفف کوهستان است. (برهان) (آنندراج).[ قُ هَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی سیرجان. محصول عمدهٔ آن غلات، پنبه و شغل سکنهٔ آن مکاری گری، زراعت و پیشه وری است. این ده از ۱۷ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن ۳۵۴۹ تن و مرکز دهستان قریه سعادت آباد است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ قُ هَ ] (اِخ) ولایتی است در خراسان. (برهان). این ولایت در جنوب خراسان واقع و شامل قائن، تون، گناباد و طبس العناب و کهستان و طبس التمر و طریثیث (ترشیز) است. (از معجم البلدان) (حاشیهٔ برهان). شهرستانی است میان نیشابور و هرات و قصبهٔ آن قاین و طبس است. (از ناظم الاطباء).[ قُ هَ ] (اِخ) موضعی در قم، بدین نام اشتهار دارد. (حاشیهٔ برهان چ معین از جغرافیای سیاسی کیهان).
کلمات همقافیه با «قهستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر