معنی قهر کردن
6 بازدید
[ قَ کَ دَ ] (مص مرکب) خشم کردن. || تغیر نمودن. (ناظم الاطباء). || در تداول فارسی، قهر کردن با کسی یا از کسی؛ از تکلم با او یا دیدار او کراهت داشتن. ضد آشتی کردن. || غلبه کردن و ظفر یافتن. چیره شدن. || تعدی و ظلم و جور کردن. || مطیع کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قهر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر