معنی قهرمانی
6 بازدید
[ قَ رَ ] (حامص) کار و عمل قهرمان. فرمانروایی. || کارفرمایی. || پهلوانی. دلیری. (فرهنگ فارسی معین): آن تیغ زنان بقهرمانی بر شاه کنند پاسبانی.نظامی. || نگهبانی. محافظت. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «قهرمانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر