معنی قهب
4 بازدید
[ قَ ] (ع ص، اِ) سپید که بر وی تیرگی باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کوه بزرگ. || شتر کلانسال. (ناظم الاطباء) (آنندراج). الجمل العظیم. (المنجد).[ قَ هَ ] (ع مص) سپید به تیرگی مایل گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قهب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هب» برای سرودن شعر