معنی قنی
9 بازدید
[ قِ نا ] (ع اِمص) خوشنودی. (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) خوشنود شدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || بی نیاز شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) جِ قُنیة و قنیة. (اقرب الموارد). رجوع به قنیة شود.[ قَ نْ یْ ] (ع مص) ورزیدن و کسب کردن. || خوشنود گرداندن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ قَ نی ی ] (ع اِ) گوسفند که برای شیر و بچه باشد. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قُ نی ی ] (ع اِ) جِ قناة، به معنی نیزه. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قَ نا ] (ع اِ) نیزه. (مخزن الادویه). || بعض اطباء گفته اند: قنی بفتح قاف و قصر، قصب (نی) است و بر عودالطباشیر یعنی قصب آن نیز اطلاق می نمایند و بر شجرةالاشق نیز و گفته اند خود اشق است و گفته اند نوعی از اندروطالیس است و نیز گفته اند اسم نباتی است، برگ آن شبیه به برگ نعناع و معروف و نزد عامهٔ عرب بکلخ و نزد بعضی برطبهٔ یابسه و کلخ. (مخزن الادویه).[ قُ نْ نی ی ] (ص نسبی) نسبت به قنة. مؤلف لباب الانساب گوید: گمان میرود قنة نام قریه ای است. (از لباب الانساب). || نسبت است به قن و آن دهی است. (از معجم البلدان). رجوع به قن شود.[ قَ ] (اِخ) دهی است نزدیک میفع. (منتهی الارب).[ قِ نا ] (اِخ) شهری است به صعید. (منتهی الارب). رجوع به معجم البلدان شود.[ قُ نَ ] (اِخ) قریه ای است از یمامة در ناحیهٔ ریب. (از معجم البلدان).[ قُ نْ نی ] (اِخ) (ابن الـ ...) یکی از محدثان است. (منتهی الارب).[ قَ ] (اِخ) موضعی است به یمن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر