معنی قنعة
5 بازدید
[ قَ نَ عَ ] (ع اِ) قنعة الجبل و السنام؛ سر کوه و سر نیزه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قَ عَ ] (ع مص) میل شتر بسوی خوابگاه. (منتهی الارب). رجوع و میل شتر بچراگاه خود و میل و اقبال آن به جایگاه و اهل خود. (اقرب الموارد). || میل شتر بسوی چراگاه شیرین گیاه از شوره گیاه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || صعود. (اقرب الموارد).[ قِ عَ ] (ع اِ) جای هموار میان دو پشتهٔ نرم خاک. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج، قِنع و جج، قِنعان. (اقرب الموارد).[ قُ عَ ] (ع اِمص) سؤال و حاجت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). اعوذ باللََّه من مجالس القنعة؛ ای السؤال. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قنعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر