معنی قنعان
4 بازدید
[ قُ ] (ع مص) خورسند گردیدن به قسمت خود. || (ص) شاهد قنعان، گواه عدل و بسنده که بس است ذات او یا شهادت او یا حکم او. شاهد مَقنَع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). مذکر و مؤنث و واحد و جمع آن یکسان است. (از منتهی الارب).[ قِ ] (ع اِ) ججِ قِنعَة. (اقرب الموارد). به معنی جای هموار میان دو پشته. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به قنعه شود. || ججِ قِنع. (منتهی الارب). رجوع به قنع شود. || بز کوهی بزرگ. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قنعان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر