معنی قنع
5 بازدید
[ قَ نَ ] (ع اِ) ریگ تنک یا جای هموار از پایین ریگ تا کرانهٔ آن و آن جای را لبب نیز گویند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِمص) رضا و خوشنودی بقسم و نصیب. (اقرب الموارد). || (مص) خورسند گردیدن به قسمت خود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || میل کردن شتر بسوی چراگاه. (منتهی الارب).[ قَ ] (ع مص) مایل گردیدن شتر بسوی خوابگاه و چراگاه و پیش اهل خود. || از چراگاه ترش گیاه بسوی شیرین گیاه آمدن شتر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سرنگون کردن آب دستدان را. (منتهی الارب) (آنندراج). سرنگون کردن سر چیزی را. (اقرب الموارد).[ قَ نِ ] (ع ص) خورسند و خشنود ببهره و بخش خود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قِ ] (ع اِ) جمع قِنعَه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || سلاح و ساز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). ج، اقناع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و جمع الجمع آن قِنعان. (منتهی الارب). || طبق از برگ خرما که در آن طعام نهند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و به این معنی بضم قاف نیز آمده. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || اصل و بن چیزی. (اقرب الموارد) (آنندراج). || کرنای و بوق. (منتهی الارب) (آنندراج). و این مصحف قُبع و قُثُع نیست بلکه اینها سه کلمه اند. (منتهی الارب).[ قُ ] (ع اِ) طبق از برگ خرما که در آن طعام نهند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قِنع شود.[ قُ نْ نَ ] (ع ص، اِ) جِ قانع. (منتهی الارب). رجوع به قانع شود.[ قُ نُ ] (ع اِ) جِ قِناع بمعنی سلاح و ساز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قناع شود.
کلمات همقافیه با «قنع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نع» برای سرودن شعر